اما حسسسش نیست اصصصلا :(
...
اما حسسسش نیست اصصصلا :(
دارم میام با خبرای جدید
بچه ها کسی اگه میاد میبینه وبلاگو حتما نظر بذاره که انگیزه ی نوشتن باشه واسم ![]()
این مدت که درگیره امتحان نهایی بودم خیلی خوش گذشت، به بابام میگم اگه هیچ سودی نداشت این امتحانا و مجبوریم گرما واسه شهریور بخوریم حداقل دلمون وا میشه بسکه میخندیم. به محضه اینکه از حوضه میایم بیرون به رنگ ماشین و عینک مردمم میخندیم
همه مارو میبینن اینجوری میشن
![]()
خیلی باحاله. الان کافی نتم، بعد میام همه رو تفسیر میکنم که چه حالی کردیم این مدت ماااااا ![]()
وای ی ی ی ی تو این حوضه هه یه خانوم بود چشم داشت، انگار نداشت!!! من جلوش نشسته بودم، تقلب از جیبم در آوردم نوشتم بعدم گذاشتم تو کفشم
نفهمید اصلا. جلومم نشسته بود کور!
یکی دیگه بود انگار نبود!! ![]()
هی میخندید عین مربی های توانبخشی بود!! خنگول به بچه ها چایی تعارف میکرد سره امتحان!! زور میکرد که بیاین چایی بخورین ![]()
بعد میام با کلی چرت و پرت باحال ![]()
یه چیزه خیلی باحال ![]()
امروز مدیرم داشت از کنارم رد میشد، زد تو گوشم ![]()
![]()
.
.
.
.
.
گفت چطوری تو؟ ![]()
من:
!!!!!!!!
دختر های تقلبی به بازار آمدند
پسرها مواظب باشند
سلام ![]()

خب، خبر ؟ خبر؟ خبر؟ ![]()
امروز سره کلاسه زمین نشسته بودیم
این دبیره داییناسورمون تا از در اومد تو گفت وای ی ی ی چقدر هوای کلاستون گرمه، اله بله ![]()
من من پاشدم بخاری رو خاموش کردم
یه ربع بعد گفت وای ی ی ی ی چقدر کلاستون سرده ![]()
بعد باز گفت این بخاریتون چون دیواریه، بالای کلاس هوا گرمه، پایین سرد ![]()
بعد گفت وای ی ی ی ی ی پاهام یخ کرد ![]()
منم دیدم خیلی داره غر میزنه، گفتم خانوم پاهاتونو ببیرین بالا، جولوی بخاری
![]()
بعد همه زدن زیره خنده
دبیره ام گفت هه هه هه هه، وای ی ی تصور کنین چه صحنه ای میشه من این کارو کنم ![]()
منم گفتم خانوم من فعلا دارم اینو تصور میکنم که یهو خانوم نیک پسند(مدیر) بیاد تو
دبیر: ![]()
جالب بود نه؟!
اوف امروز بعده ۳ هفته عقب انداختن امتحان زیست، دبیرمون گفت دیگه باید امتحان بدین ![]()
مام که طبق روال نخونده بودیم ![]()
مونده بوذیم چه خاکی به سرمون کنیم
ترسیدیم دیگه جوش بیاره ![]()
کلی فکر کردیم. آخرم باز فکر خودم از همه کار ساز تر بود ![]()
منکه گفتم میپیجونم میرم بیرون، بگین غایبه ![]()
یکی از بچه ها گفت منم میام. وسطای زنگ اول یکی دیگه گفت منم میام. آخر زنگم یکی دیگه گفت ![]()
منم گفتم بابا نمیشه که همه بریم. تازه غایبم داریم
.jpg)
گفتم بی خیال بچه ها یا میگیم نگیره یا اگه گفت نه، برگه هارو سفید میدیم
کلی خواهش تمنا کردم که هماهنگ باشینا تابلو نکنین ![]()
زنگ بعدم دبیره گفت نمیشه باید امتحان بیدین، مام گفتیم فدای سرمون، کاغذای خودش حروم میشه ![]()
خلاصه برگه هارو دادو بعده پنج دیقه من که پاشدم، همه پشت سرم اومدن ![]()
معلم: در حال کف کردن
ما: مگه نگفتیم نخوندیم ؟ ![]()
معلم: ![]()
ما: ![]()
خیلی حال داد ![]()
خب، از چی بگم!؟ ![]()
با یه عکس جالب شورو کنم

روزای بدی نیس. همش امتحانه دیگه
فقط یه مشکلیه. این دبیرامون هنوز به اخلاقه خوش حاله ما آدت نکردن
هی بهمون گیر میدن که امسال نهایی دارین، ال دارین بل دارین ![]()
انگار ما خودمون نفهمیم ![]()
هیچ کودومم که یه مرگشون نمیزنه، ۴ روز ریخته نحسشونو نبینیم ![]()
از همه جا زده به دبیره ورزشمون خیر سرمون. نمیدونم چش شد یه چند هفته ای پیداش نبود. شانس که نداریم ![]()
دیروز با این دبیره ابرو پاچه بزیمون ( خواهر چنگیز خان مغول
) داشتیم

ورداشته میگه:
می خام یه چیزیو دوستانه بهتون بگم
تا حالا کسی بهتون گفته غیر قابله تحملین؟ ![]()
خیلی جالب بود. با اینکه ما اینقد شریم ولی کسی اینو بهمون نگفته بود ![]()
حرف تنبلی و دلقکیو این کوفتو مرگارو زده بودن. ولی دیگه اینشو ندیده بودیم والا ![]()
تازه ما سره کلاسه این مغولی اصلا وقته حرف زدن نداریم بسکه تند تند ور میزنه و میگه بنویسیم ![]()
ایش ش شش ش ش ش
سلام سلام ![]()
چطورین؟
بعده هفته ها اومدم تا دوباره شوروع کنم ![]()
مدرسه هام که شوروع شده و بدبختی شوروع ! ![]()
یه سری خبر از مدرسه آوردم ![]()
چند روز پیش دین وزندگی داشتیم، هیچکی ام نخونده بود، من همینطور واستاده بودم دمه در و کیشیک میکشیدم تا بیاد ![]()
یهو دیدم عین این کتک خورده ها یه تیکه کاغذ گذاشته رو صورتش
گفتم وا این چرا این جوریه؟ مدل جدید پوشیه ست شاید! ![]()
بعد چند دیقه ناظمه اومد تو کلاس و نمیدونم گفت بچه ها دبیرتونو کرم خورده، دبیره یه کرم خورده، دندونه دبیره کرک خورده، یه چیزی تو این مایه ها

گفت واسه همین نمیاد سره کلاس، شمام بشینین درسای دیگتونو بخونین ![]()
مام که در کمال تاسف ![]()
.
.
.
.
بببله ![]()
.
.
.
کلی خوشال شدیم ![]()
حالا ایشالا بهتر شن و به یمن این سلامت سره کلاس بعدی هم نیان ![]()
نصف دبیرامونم که باز عوض کردن. یکیشون دبیره فیزیکه
ماشالا هزار ماشالا، دبیرامون سال به سال دارن فیگور تر میشن ![]()
اون از قبلی، اینم از این

یه مرتیکه ی کله گنده ای آوردن که عشق کت شلواره، هروزم کت شلوارای جدید میپوشه. منکه فکنم این شغل دومش لباس عروس فوروشیه
حالا هرچی
تازه هروزم کتاش کلفت تر میشه، عین سگم عرق میریزه ها ولی حاضر نیستن کتشونو درارن که نکنه یه وقت لک بیفته و اصلانم نمیشینه که یه وقت چوروک ور ندارن لباساشون ![]()
هی میگه وای چقد گرمه، خانوما پنکه بیارین گرمه اله بله ![]()
داشتم به سحر میگفتم اینکه کت شلوارشو هروز داره عوض میکنه، زنه بدبختش روزی چند بار داره شرتاشو میشوره !! ![]()
![]()
دماغشم که قربونش برم بیش تر از چند تا چاله داره ![]()
قدشم که قابله اندازه نیست اما وقتی تو کلاس وا میسته سرشو سقف یکی میشه ![]()
نمیخام غیبت کنما ولی خب باید گفت دیگه ![]()
تازه کفشاشم که عین حاجی فیروزه

دیروز برگشته میگه شماها از تمام بچه های مدرسه بهترین
خیلی بیشتر از بقیشون میفهمین ![]()
اوناها هر چی ام واسشون توضیح میدم باز میگن نفهمیدیم،
ولی شماها فقط زیادی حرف میزنین، اما گیراییتون خیلی بالاتره ![]()
احمق نمیدونه وقتی به ما میگه فهمیدین ما جواب نمیدیم یا وقتی داره تمرین کلاسی میده همه مات میشینن به تمرین نگاه میکنن و موقع حل تمرین از با حجب و حیاییمون هیچ کودوم پای تخته نمیریم واسه درس نفهمیدنمونه دیگه
![]()
مدیرمونم که عوض شده، کردنش دبیره تاریخ!
خودش با اون هیکل رو فرمش که اول شیکمش میادتو نیم ساعت بعد صورتشو میبینیم، جزوه آثار باستانیه
حالا میخاد واسه ما تفصیر تاریخ کنه ![]()
ولی تفلی تمام اباهته مدیریش ریخته، اون عرضو و اندامشم خیلی تو جبروتش بهش کمک میکرد که اندکی تا قسمتی چربی، آب کرده ![]()
دبیرام که از روزه اول حسابی پرمون کردن که امسال خیلی سخته و نصف شاگردای پارسالمون که نمرهاشون بالای 15 بود افتادنو اینجور چیزا ![]()
ولی اینقد که ما رو امیدوار دیدن حالا میگن امسال خیلی خوب شدین، اگه همینطوری باشین سره نهایی بالای 17 میشین! ![]()
یه چیزه جالب! ![]()
چقدر زمونه زود پیشرفت میکنه ها ![]()
بچه های اول امسالمون همه ابرو سیخ، موها شرابی و قهوه ای روشن، صورتا برنزه کرده
![]()
دارن خودشونو جر میدن
ما چقدر گل بودیم، اینا چقدر گه ![]()
با ما باشد و تفاوت را احساس کنید... ![]()
بچه های پیشمونم که قربونشون برم اینقد خجالتی ان که وقتی دبیر میندازشون بیرون، روشون نمیشه برن تو دفتر ![]()
و به همین علت دبیرو میندازن بیرون! ![]()
دبیره بد بخت زبانمون یه ربع عین برج ابولهت واستاده بود بیرون کلاس
از بس شوته خب
من برم دیگه، فردا دو تا امتحان دارم
خیدافظ ![]()
مدیر کل فرودگاه امام : بیش از حد موضوع سوانح هوایی را بزرگ کرده ایم !!
من واقعا باید از این آقای محترم هم از طرف خودم , هم از طرف معترضین و خانواده ی کشته شدگان اعلام شرمندگی کنم که موضوع به این کوچیکی رو بیش از حد بزرگ کردیم.![]()
من واقعا نمیدونستم کشته شدن این همه آدم و نشوندن 7 8 تا هواپیما بهخاطر نقص فنی اتفاق پیش پا افتاده اییه. ![]()
من امیدوارم با انفجار 4 , 5 تا تا بوئینگ تو هوا و کشته شدن عزیزانمان بتوانیم دل جریحه دار شده ی برخی مسوولین رو از بزرگ کردن بیش از حد سوانح اخیر دوباره به دست بیاریم !!! ![]()

چند نکته ی کوتاه با نمایشگاه بین المللی خودرو مشهد ![]()
شما فکر میکنین وقتی میرین نمایشگاه خودرو چه ماشینایی ممکنه ببینین؟! ![]()
مطمئنا انتظار ندارین نمایشگاه فرقی با یه پارکینگ عمومی یا ماشینایی که کنار خیابون پارک کردن داشته باشه!!!!
ورودی نمایشگام که یه جوری بود که انگار یکی از مسوولین محترم به سلامتی تشیف بردن ماه عسل و دارن آش پشت پاشو میدن ![]()
نمایشگاه بعد از غرفه ی کارت اینترنت هوشمند ( یکی دیگه از صنایع وابسته خودرو ) با جو سنگینی از ماشین های خودرو دیزل شوروع می شد. جالب تر از خود ماشینا آدمایی بودن که تو یه صف طولانی واستادن و این لکنده ها رو با مقبره اشکبوس اشتباه گرفتن ![]()
بالاخره بعد چند کیلومتر پیاده روی به این خودروی مبارک بر میخوریم : ![]()
**** خودرویی متفاوت به نام پراید ****
![]()
![]()


از اونجا که ما ایرونیا کشته مرده ی محصول داخلی ایم در به در دنبال خودرو ملی بودیم که خدارو شکر با کمک متصدیان محترم کشف کردیمش
تجمع مردم در 4 نقطه ی بسیار جذاب خیلی بالا بود
1. غرفه ی فروش سی دی کارتون پلنگ صورتی و شرک ![]()
2. غرفه ی فروش فلافل و سمبوسه ![]()
3. غرفه ی عرضه ی اشانتیون ![]()
4. غرفه ی فروش خودرو اقساطی ![]()
خوشبختانه ما اینقد در همه ی زمینه ها مخصوصا ماشین اینقد پیشرفت کردیم که دیگه جا واسه هیچ کشوری تو نمایشگاه نبود
اولین خودرو ملی ام که اونقد ظریف طراحی شده که فوق العاده قابل انعطافه ![]()
1. برای دانشمندان ( سمند سریر ) ![]()
2. برای هنرمندان ( سمند ساده )

3. برای اونایی که مقرراتی ان ( سمند lx ) ![]()
در آخرم با تشکر از نمایشگاه بین المللی آش رشته و فلافل وابسته به نون باگت / پس 500 تومنون رو هدر ندین و با یه رانی حالشو ببرین!! ![]()
قانون صف:
اگر شما از يک صف به صف ديگري رفتيد، سرعت صف قبلي بيشتر از صف فعلي خواهد شد. ![]()
قانون تلفن:
اگر شما شماره اي را اشتباه گرفتيد، آن شماره هيچگاه اشغال نخواهد بود. ![]()
قانون تعمير:
بعد از اين که دست تان حسابي گريسي شد، بيني شما شروع به خارش خواهد کرد
قانون کارگاه:
اگر چيزي از دست تان افتاد، قطعاً به پرت ترين گوشه ممکن خواهد خزيد.![]()
قانون معذوريت:
اگر بهانه تان پيش رئيس براي دير آمدن پنچر شدن ماشين تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشين تان، ديرتان خواهد شد. ![]()
قانون حمام:
وقتي که خوب زير دوش خيس خورديد تلفن شما زنگ خواهد زد ![]()

(با عرض پوزش از خر محترم که باعث توهین شدم) !
کشتن مارو بابا، دیگه تو خیابونم که راه میریم امنیت نداریم والا
صبح رفته بودم بانک، داشتم برمیگشتم یهو دیدم یه خانوم دنبال سرم داره وسط خیابون میدوئه و میگه هی ی ی ی ی خانوم خانوم خانوم ![]()
گفتم بله بله بله ![]()
گفت ساعت دارین؟ قلبمو ریختوند تو دهنم با اون وضع صدا زدنش
بعد گفت ببخشید شما ازدواج کردین؟ ![]()
حالا منو بگووووووو ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گفتم نه خانوم ![]()
دیگه شماره گرفتو اینا. بعد گفتم ببخشید شما کجا منو دیدین؟ گفت داشتم میرفتم بانک یهو دیدمت به دلم نشستی ![]()
دیگه شونصد ساعت نشت راجع به کارو قیافه و تیپ و حجاب و این چیزا با من صحبت میکنه
از ساعت رسیدیم به عشق و عاشقی. پسره مال عصر شاه محمد خان قاجار بود، ۱۰ سال ازم بزگتره ماشالا
مامانم وقتی میخاسته خواستگاراشو رد کنه یه فیلمایی پیاده میکرده که من نمیدونم باز اون خلا چی جوری فیلم میشدن.
اون موقع تازه تلفن اومده بود. یه سری که میخاسته خواستگارشو رد کنه ور میدارن میگن این دیوارو هول بده تا تلفن زنگ بزنه. اگه زنگ زد باهات ازدواج میکنم ![]()
حالا من بگم چی رو هول بدن که چی روشن شه رو موندم
ولی خب گیریم ارثی باشه. یعنی مامان جون از آقا جون گرفته؟؟!!! ![]()
![]()
نمیدونم والا ![]()
به هر حال دعا کنین اینم بدون مشکل تموم شه. این چند روز که جونم در اومد بسکه هی اینور اونور دووندنم دنبال دارو دوا و دکتر ![]()
حالا خوب بشه ایناش به جهنم
راستی شنیدم مشروب سنگ شیکنه، به مامانجونم گفتم، حالا میگن خب برو گیر بیار!
از کجام بیارم؟!
مگه روغن زیتونی چیزی بش بدم، ببینیم قدرت تلقین چه میکنه!؟
صورت خودشون بلند نميشن !

امسال هیچ بادی وضو را باطل نمی کند . ( ستاد اصلاح الگوی مصرف آب )

به رشتیه می گن شما به زندگی پس از مرگ اعتقاد داری؟
میگه صددرصد . من خودم دو سال بعد از مرگ پدرم به دنیا اومدم

رشتیه میگه به ۴ دلیل عاشق زنم شدم . . .
۱- با چهار تا مرد دیدمش گفت دوستامن .. فهمیدم صداقت داره ![]()
۲- دفعه بعد باچنتا مرد دیگه دیدمش , سرشو انداخت پایین . . فهمیدم که نجابت داره . . . ![]()
۳- رفتم در خونش دیدم صف کشیدن . . گفت برو ته صف . . . فهمیدم که عدالت داره . . ![]()
۴- رفتم در خونه مادرش دیدم یک صف هم اونجاست . . .فهمیدم اصالت داره ![]()

رشتیه به دوستش میگه تهران عجب جاییهااا…… از در ترمینال که می ری بیرون … با یه ماشین آخرین سیستم می یان دنبالت ….
بعد می برن بهترین رستوران شام می دن از اون ورم دربند و درکه و قلیون و حال بعدم بهترین هتل و چه تختی و رخت خوابی .. صبحم کلی پول می زارن تو جیبت و ….. …
رفیقش می گه : برو بابا … تو که تاحالا تهران نرفتی … می گه: من نرفتم خانمم که رفته
اصفهانیه به پسرش می گه وقتی می خوای با نامزدت بری سینما، تو سینما باهاش قرار بذار، تا اون پول بلیط خودشو خودش بده! پسره می گه: اِاِاِاِاِ، پس پول بلیط منو کی حساب کنه؟ ![]()

به اصفهانیه میگن انگیزه ات چیه هی کنکور می دی؟ میگه: به خاطر ساندیس و کیک! ![]()
دیکشنری انگلیش تو مشهد:
really:ne yere
oh my god: ey khak be sarom
i dont know: mo chemdonom
why: bere chi
am i right: yani mo dorogh mogom
غضنفر میره آمریکا .ازش می پرسن اسمت چیه؟ می گه : POWER GOD NEW DAYS
می پرسن معنیش چیه؟ می گه: قدرت الله نوروزی! ![]()
این یه تیکه از وبلاگه یکی از رفقای تهرانیه. بخونین. باحاله
دیروز بازرس اومده بود مدرسه! معلم های پیشم که همه مردن اگه بازرس میدید مدرسه درش تخته بود!
کلاس ما هم که دیوارش پنجرست و رو به حیاطه! همون موقع معلم دیفمون مثل همیشه داشت خالی میبست! که یه باز بازرس بهش گیر داده و اینم کشوندتش دادگاه و اینا. ![]()
همون موقع خانم به ظاهر مشاور در رو وا کرد و اشاره کرد بازرس داره میاد این طرف!
معلم دیف ما هم سریع رفت بیرون!
یه دفتر دم کلاسمون هست ۳X۴! معلم دیفرانسیل ما و معلم ریاضی تجربی هارو کردن اون تو درم قفل کردن! ![]()
مشاور اومده بود به عنوان معلم ما٬ برای تجربی ها کسی رو پیدا نکرده بودن٬ طیبه رو چادر سرش کرده بودن به عنوان معلم اونا!! ![]()
بعد مشاور گفت ما اسم معلمارو الکی دادیم بهشون! همه رو خانوم دادیم. بعد داشت اسماشون رو می گفت که بازرس اومد و ازمون پرسید سوتی ندیم چون یکی از بچه های پارسال سوتی داده بود و مدرسه رو توبیخ کرده بودن!! ![]()
حالا نیلوفر این وسط کرمش گرفته بود میگفت نه نه من دروغ نمیگم!! ![]()
این وسط اسما خیلی خنده بود! همه شهین و مهین و هما و... ![]()
خلاصه بازرس رفت و اتفاقی نیوفتاد. در دفترم از روی اون بیچاره ها وا کردن! ![]()
معلم دیفمون اومد تو کلاس ما هی بهش میگفتیم شهین جوووون! ![]()
معلم تجربی ها از ایناست که سبیل گنده داره ! تجربیا بهش گیر داده بودن مقنه سرت کن بازرس نمی فهمه!!! ![]()
فرض کن مقنعه با سبیل به اون گندگی!!! ![]()
معلم دیف: البته بازرس زیر سبیلی رد کرده بود! وگرنه خیلی راحت می تونست همه جارو بگرده!! کافی بود ۲ دقیقه وایسه دم در رفت و آمد آقاییون رو زیر نظر بگیره! مگه چقدر می تونن بگن اولیای بچه ها بودن؟ اولیا که سر یه ساعت خاص نمیان و برن!
من: خوب میگن لوله کش بوده یا تخلیه چاه! ![]()
![]()
معلم دیف: ![]()
فندقم کجای ی ی ی ی؟؟ ![]()

سال خوبی داشته باشین ![]()
همین اول سالی کشته دادم
متاسفانه بدلیل سوء تغذیه. هوای سرد. دوش با آب یخ و ... دیروز عضو دیگری به دیار باقی پیوستند.
البته کشتمش ![]()
بچم همش شیش ماهش بود. قربونش برم هنوز ۴دستو پا راه میرفت. ازدواجم که نکرد
بچه ی طفل معصوم ناکام رفت ![]()
ایشالا اینم مثل اون لاکپشت و ماهی و زنبورایی که میکشم رحمت شه
از امروز بگم. مام داریم مدرسه تکونی میکنیم. خیلی روزه توپی بود. کلی خوش گذشت. اومدیم کلاسو بتکونیم ![]()
همه میز صندلیارو ریختیم بیرون 15 نفری نشستیم به زمینو هوا سابیدن. ![]()
یه گله ریختن طرفه میز صندلیا ![]()
یه گله با دسمالو اینا افتادن به جون در و دیوار ![]()
گله ی بعدیم متفرق شدن به زمینو دسشویی و دستمال خیس کردن و رنگ کاریه لوله ها و کلی کثافت کاریه دیگه ![]()
خلاصه خیلی توپ بود. همه جو گیریمون گل کرد بود لباسارو در آورده بودیم مدرسه رو صحنه دار کردیم ![]()
میخاستیم کلاس زبانو بپیچونیم که دبیر نیاد. ولی بد بختی زنگ آخر اومد آویزونمون شد.
تازه یه روز کمه میخاد شنبه ام پاشه بیاد.
خدایی آویزون نی؟ اه اه اه ![]()
تازه آخره کلاسم من پیشنهاد دادم ترقه هامو تو مدرسه ول کنم.
مدیرمون اول یه نمه گیر داد ولی بعدش دیگه مخشو کار گرفتیم رفتیم چند تا تو حیاط ول زدیم.![]()
دیگه کبریتا تموم شد 4 5 تا بیشتر نترکید ![]()
اما میخام دو شنبه یه بکس کبریتم ببرم حسابی بتر کونیم
خیلی باحاله
بهشون میگم چرا نیومدین تو کوچه خب؟
بعد بابا شلوارشو نشون داد گغت اخه ترسیدم جولو دوستات خجالت بکشی. یه پیژامه ی زوار در رفته پاشیده بود. ![]()
خلاصه رفتیمو اینا.
چند دیقه بعد یهو بارون گرفت به چه شدیدی. مام داشتیم از پل هاشمیه میومدیم پایین.
یهو دیدیم ماشین داره تلو تلو میخوره و ماشینا واسمون بوق میزنن.
یکم تفکر کردیم به این نتیجه رسیدیم که پنچریم.
حالا آقا بابای ما با پیژامه و دمپاییه دسشویی تو هاشمیه از ماشین چرکولکمون اومد پایینو شورو کردن به لاستیک انداختن.
منم واسه اینکه بیشتر آبرو ریزی نشه سریع قالپاقو در آوردم و نشستم به پیچ شل کنی. ![]()
دیگه دیدم زورم نمیرسه گفتم برم یه کارت شارژ بگیرم که یه کاره مفید کرده باشم. ![]()

کارتو گرفتم اومدم دیدم بابا داره میخنده.
گفتم چش شده وسط خیابون. اتصالی کرده؟![]()
بعد فهمیدم به به لاستیگه زاپاسم پنچره!! ![]()

دیگه همون جور رفتیم تا خونه. تازه نزدیک بود چرخ ماشینم دراد
دبیرمون دفه قبلی ازمون امتحان گرفته بود قرار بود امروز نمره هارو بیاره. مام تصمیم گرفتیم هرکی از کلاس افتاد بیرون تو دفتر نره(فکره خودم بود ) ![]()
خیلی میترسیدیم. آخه امسال سه چارم بچه ها دفترو منور کردن. ![]()
دیگه رویه دوباره رفتن نداشتیم.
خلاصه دبیره اومدو گفت کمترین نمرتون 1 شده. ![]()
منکه خودمو تشویق کردم. آخه فکر میکردم کمترین نمره صفر باشه. ![]()
خلاصه برگه هارو دادو اینا.خوشبختانه یکه من نبودم. ![]()
ولی یکی از بچه هامون که دیگه خیلی ترسیده بود قبله کلاس خودش بیرون موند نیومد تو. ![]()
یکی دیگم قرار بود مامان باباشو بیاره نیورده بود دبیره گلمونم گفت بفرمایین بیرون. اینم که از خدا خاسته راشو کشید رفت. (بهتر بابا. راحت شد به خدا ) ![]()
چند سری هم پارسال این موضوع پیش اومده بود. بچه ها حاله کلاس فوق العاده ی فیزیکو نداشتن یکی یکی به هوای آب و دسشوییو اینا میزدن بیرون برنمیگشتن. ![]()
طفلی رویای چار شونه ی بچه ها ( آقای سربلند ). دلم واسش می سوخت ![]()
آخی گفتم دلم میسوخت یاده دبیر عربی افتادم.
عربیه امسال خیلی گنده.
من خودم تا پارسال اصلا عربی رو نمیخوندم. حتی واسه امتحانا. اکثرا 15 16 میشدم. ولی امسال فوق العاده گند شده. ![]()
کلاسای این دبیره هم که اصلا قابل تحمل نیس.
سره تنها کلاسی که بچه ها کمتر سوال میکنن همینه (از بس دبیر گلمون گنگ و واضح توضیح میدن هیچکی نمیفهمه که بخاد سوال کنه. البته غیره تکتم ) ![]()
از بحث منحرف نشیم.
آقا ما هردفه سره کلاسه این یه کاری میکنیم که از درس محروم شیم ![]()
چند روز پیش به سرامون زد گچای کلاسو جمع کنیم.
مدرسه ی مام که جزوه منطقه محرومه غیره چند تا گچ سیا سفید هیچی گچ دیگه تو کل مدرسه نیس. ![]()
ما گچای خودمونو جمع کردیم گفتیم واسه محکم کاری ماله بقیه کلاسارم جمع کنیم.
خلاصه تخته هارو خوب از گچا تمیز کردیم. همه رو یا ریختیم تو چاه مسترا یا آشغالی. ![]()
حالا ما این کارارو کرده بودیم که این دبیره درس نده نتونه گرامر پای تخته بنویسه. نگو اصلا نمیخاسته درس بده. قصد حل تمرین داشته ![]()
![]()
خیلی ضد حال خوردیم . حیف اون همه گچ واقعا ![]()
یاده مشنگ بازیایی که با بچه در میاوردیمو کلی میخندیدیم افتادم ![]()
آها اول واستین از چند روز پیش یه چی تعریف کنم ![]()
وای ی ی ی ی که کر کره خنده بود.کاش فیلم می گرفتم.چند روز پیش میخاستم برم دکتر. قبلش باید میرفتم یه مقاله بگیرم. حالا هوا سرد و طوفانی. ![]()
.jpg)
اگه کیفامون با اون همه کتاب نبود باد میبردمون(بالاخره این کتاب دفترا یه جا بایید به درد بخوره دیگه
) خلاصه از مدرسه با دوتا از بچه ها زدیم کافی نت واسه تحقیقه. ![]()
حالا رفتیم تو مغازه ی یارو یهو موبایلم زنگ خورد(اس ام اس).حالا مگه ول میکرد.یه خانومه هی چرت و پرت خارجی ول میکرد(زنگ موبایلرو میگم )![]()
منم با این حافظه ی خاک گرفته یادم نبود شبه قبلش زنگه گوشیرو عوض کردم که
تو مغازه ی یارو زده بودیم زیره هرهر و کرکر که این چی داره میخونه.![]()
هی به فینگیلی مغزامون فشار آوردیم ببینیم چی شد یهو این داره آهنگ میخونه واسه خودش
فرناز فشار آورد گفت رفتی تو مدیا پلیر
گفتم آخه باهوش من کرم دارم تو کافی نت وقتی اون همه جوونا غرق چتن و دارم با یارو صحبت میکنم واسه خودم آهنگ بزارم گوش کنم!؟ ![]()
خلاصه دیگه از اونجا رفتیم. فرناز میخاست با اوتوبوس بره.دیگه تا اوتوبوس دید دویید رفت(یادش رفت داشته با دو تا آدمه با شخصیت راه میرفته خدافظی نکرد ) ![]()
اونکه رفت منم با این شهرزاد رفتم تا جای خونشون که آژانس بگیرم که برم دکتر. تو باد و طوفان و مه ابر همینطور کشون کشون داشتیم میرفتیم یهو دیدم یکی داره صدام میزنه.گفتم احتمالا توهم فانتزی زدم یا صدای مردم تو باد میپیچه من فکر میکنم با منن ![]()
یهو دیدم یکی پرید جولوم سلام احوال پرسی
(یکی از بچه های راهنمایی بود) خلاصه دو ساعتم واستادیم تو طوفان اون از بچه ها میپرسید منم جواب میدادم.حالا مگه سوالاش تموم میشد؟ ![]()
خودم که هیچی.قندیل بستم ولی شهرزاد دیگه طاقتش تاق شد منو کشید رفتیم. ![]()
باز دو ساعتم تو راه خندیدیم.این شهرزاد خیلی آدمه باحالیه.هی میگه ما میخندیم.منم که کلا تو ووجودم یه خمیر مایه ی سر خوشی دارم که وقتی یکی پایه باشه منم حسابی میگم . میخندیم
دیگه رسیدیم خونه ی شهرزاد اینا.
سره کوچه آژانس بود. باهم رفتیم ماشین سفارش بدم. (یه چیزی : یارو ازم پرسید چند نفرین؟
شدم. آخه تا حالا نشنیده بودم یه آژانسی بگه چند نفرین ) ![]()
خلاصه ماشینرو گرفتیمو یارو گفت واستین برم ماشینمو بیارم.مام همینطور واستادیم منتظره یه ماشینه با کلاسه شیک و پیک ![]()
.jpg)
چشتون روزه بد نبینه دیدیم یه پیکان تر ترویه قراضه که احتمالا ماله دوره بوق و رضا خان بود داره میاد طرفمون ![]()

منم که افته کلاسه واسم بشینم تو همچین ماشینایی سری دممو گرفتم دستم گفتم شهرزاد بدو بریم من با این ماشینه نمیرم ![]()
شهرزاد یهو دید من دارم میرم کپ کرد.
حالا این بدبخت داشت خودشو تیکه تیکه میکرد میگف اینا منو میشناسن آبرو ریزی نکن. منم دیدم داره چرت و پرت میگه خودم سری دوییدم رفتم. ![]()

اولین کوچه ای که گیر آوردم گرفتم سمته راست. از لای شاخ و برگا داشتم بیرونو نگا میکردم دیدم این یارو پیکانیه داره میاد دنبالم. ![]()
حالا من بدو اون بدو. من بدو اون بدو.دیگه دیدم مقاومت فایده نداره همونجا از کوچه اومدم بیرن طبیعی کردم رفتم سوار شدم. ![]()
ولی سر کوچمون پیاده شدم. شانسه خوبه من همیشه اون موقع بچه های محل تو خونشونن. دقیقا همون روزه طوفانی واستاده بودن تو محل. ![]()
من نمیدونم اینا آخه تو اون هوای لطیفه زمستونی داشتن شیپیشاشونو میکشتن ولی حسابی آبروی ما رفت دیگه ![]()
من نمیدونم چرا هر کی میاد سره کلاسه ما هی بهمون میگه شما تنبلین ![]()

مخصوصا از وقتی کارنامه ها اومده این دبیرا و ناظممون و مدیره طفلی هی میان تو کلاس میگن شما تنبلین
شما الین شما بلین
اصلا ما از سوم چارمه دبستان هر کلاسی رفتیم ورداشتن گفتن چه کلاسه تنبلی دارین ![]()
تو راهنمایی و دبیرستان که به اوج رسیده. آخه چرا اینجوری میکنن؟
هر وقت هرکی اومد تو کلاسمون کلی لیچار بارمون کرد رفت باز بعدی اومد ![]()
اول سال دبیر هندسه ورداشت گفت من تو جلسه به خانوادهاتون گفتم بچه های خوبی ان ولی تنبلن! ![]()
مام گفتیم خیلی ممنون لطف کردین
نه به خوب بودن گفتنت نه به تنبل گفتنت ![]()
بعد یه چیزی گفت که خیلی افتخار کردم. گفت: آخه تنبلیت که بد نیست. تنبلی یعنی اینا میفهمن باید بخونن ولی نمیخونن ![]()

منم از همون موقع به هر کی میرسم با افتخار و سر بلندی میگم من تنبلم!
(ولی آخه مگه ۴ و ۵/۴ از ۵ کمه؟اونم واسه هندسه؟ ) ![]()
ولی خب دبیرن دیگه.
ما چون کلا بچه های شادی هستیم همه اجازه میدن به خودشون که هر چرتی میخان بگن ![]()
آخه وقتی زنگ تفریحه یا دبیر مرد میخاد بیاد سره کلاسمون هی میزنیم به درو دیوارو میرقصیم ![]()
این بنده خداهام که نمیفهمن ما کلا مشکل داریم
فکر میکنن دسته خودمونه. واسه همین میگن به جای این رقاصی بازیا بشینین درس بخونین ![]()

خب معلومه وقتی بعده ۹۰ دقیقه. یه ربع زنگه تفریح میزارن بچه ها با اون همه صبر و تحمل یهو فاز میپرونن دیگه ![]()
( واسه بابام که این مطلبو خونم بهم گفت آخه تو فکر میکنی تنبلی ینی این. بقیه که نمیدونن، میفهمن تنبلی !) ![]()